آن دوست گفت: «کلمات را لبریز شعر کن، شعرت را لبریز کلمات مکن». این شد که نشستم و برخی شعرهایم را بازنگریستم. حاصلش را میخواستم با او و دیگران درمیان بگذارم. الان کلمهشمار ورد نشان میدهد که در این بیوقتی و با این قلم وسواس 690 کلمه نوشتهام در ادامهی یادداشت گذشته. اما ترجیح میدهم آن را پست نکنم. باز هم سببی شد که خودم را بهتر بشناسم. فقط بگذار این دو بیت از قصیدهی غربت را که از نهاد جانم سرودهام، تکرار کنم.
من در غبار فهمی در زنجیر
من در بخار وهمی زندانم
با گویهای الفاظ در بازی
خالی است از معانی انبانم...
دوست دیرینهی من! انباشتن کلمات از معنا بسیار دشوار است و من تهیدستم.
با مهر
احمد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:53  توسط احمد هاشمی (نگاه)
|
